ما در ره ِ عشق ِ تو اسیران ِ بلاییم ... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
چله کلیمیه از اول ماه ذی القعده که 25 مرداد باشه شروع میشه و تا روز عرفه ادامه داره... چهل روزی که گفته میشه چله گرفتنش خیلی حاجت میده... هر کسی بسته به زمانی که دوست داره بذاره میتونه چله برداره، از سوره یس، حشر، واقعه یا حدیث کسا، زیارت عاشورا یا صلوات...اصلا میشه 40 روز مراقبه باشه، سر یه ساعت خا...
الحمدالله فی کل حال..... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
همین روزها که به لطف ِ قهوه های دبش مادرجان بیدارم، همین روزها که کف ِ خانه پر از آثار ِ من است، ورق، جزوه، کتاب، کاغذهای خط خطی شده، صفحات پرینت گرفته شده و و و .... همین روزها که دلم دارد برای راه رفتن روی شن های ساحل  و آب تنی کردن و بوی جنگل پر می کشد.... همین روزها که تمام ِ قرار ها و سفرها و د...
مثل ِ حال ِ گل... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
به حریم ِ خلوت خود شبی، چه شود نهفته بخوانیم به کنار من بنشینی و به کنار خود بنشانیم من اگر چه پیرم و ناتوان تو مرا ز درگه خود مران که گذشته در غمت ای جوان همه روزگار جوانیم منم ای برید و دو چشم تر ز فراق آن مه نوسفر به مراد خود برسی اگر به مراد خود برسانیم چو برآرم از ستمش فغان گله سر کنم من خسته ج...
خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا؟ - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
فردا به احتمال قوی باران خواهد آمد.تو پیش‌بینی کرده بودی که باد نمی‌آیدبا این همه ... دیروزپی صدائی ساده که گفته بود بیا، رفتم،تمام رازِ سفر فقط خوابِ یک ستاره بود!خسته‌ام ری‌را!می‌آیی همسفرم شوی؟گفتگوی میان راه بهتر از تماشای باران استتوی راه از پوزش پروانه سخن می‌گوئیمتوی راه خوابهامان را برای باب...
نق داریم به اندازه ی گرد و غبارهای لعنتی... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
زن است دیگر! یک موقعی هایی حالش خوب است و دنیا را با خنده اش مست می کند، یک موقع هایی به  قربان صدقه ها هم بی اعتنا می شود... یک روزهایی دوست دارد خودش باشد و خودش و حس ِ چای دم کردن هم ندارد.... یک روزهایی جان میدهد که از در و دیوار ریزه کاری برای خودش بتراشد و کدبانویی کند.... زن است دیگر !  یک مو...
... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
دلمان برای خانه ی قدیمی کمی تا قسمتی ابری تنگ گشته.. آرشیو بلاگفا را نمیتوانم به اینجا انتقال دهم که البته شاید فوت و فن خاصی لازم دارم و ما بلد نیستیم.. اگر بحث انتقال پست به پست است که در حوصله ما نمیگنجد و نخواهد گنجید و بیخیالش می شویم  و فقط گهگاهی برای اینکه از صفحه ی روزگار محو نشود پستکی در ...
ما را زمانه گر شکند ساز می شویم... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
-  چته؟ آدم ساز می زنه که دلش باز شه +خب دلم باز میشه - اینجوری؟ +چه جوری؟ - با خودت دعوا داری؟ با ما دعوا داری؟ + فکرم مشغوله - باید اخم کنی؟ +ذهنم آروم نمیگیره خب.. به هزار و یک چیز دارم فکر میکنم -امروز به هیچ چیز فکر نکن.. بیا اتاقتو تمیز کنیم +چشم     عصر پنجشنبه، حالم خوب است! بوی تمیزی از همه...
بوی ماه ِ مدرسه... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
بوی مدرسه از درزهای کارتن ها میزد بیرون، بوی نویی، با ذوق دونه دونه بازشون میکردیم و برای هر کدامشون هین میکشیدم، یکی پر از مداد رنگی و مداد شمعی بود، یکی خطکش، پرگار و .... مشخص کردیم که برای مقطع ابتدایی چی بذاریم و برای مقطع متوسطه چی... کیف ها رو باز میکردیم و سعی میکردیم لوازم رو مدیریت کنیم که...
پاییز می رسد که مرا مبتلا کند... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
هجوم ِ حس های خوب در راه است، بادهای نیمه شب، شبنم های صبحگاهی نوید آمدنش را میدهند...برای شروعش بیتابم مثل همیشه،  از خرید لوازم تحریر و روپوش های نو و صف بستن و همکلاسی های جدید خبری نیست با این حال مهرماه با خودش یک تکاپوی زیر پوستی می آورد..تلاشی که در این فصل شدت می گیرد... پاییز فصل ِ خوب ِ خد...
آقا سلام... - تاریخ: 1396/10/2 ساعت: 14:08
حی علی العزاء... تحویل سال به وقت محرم است، حول قلوبنا به بکاء ُ علی الحسین ....     میشه پاییز و محرم بشه و الی ِ عاشق ِ پاییز و محرم سکوت کنه و ننویسه؟ نع الی هستم با حال خیعلی خوب          
ما را به جز تو در همه عالم عزیز نیست... - تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 14:06
دلخوشم با نفسی حبه قندی، چایی صحبت اهل ِ دلی فارغ از همهمه ی دنیایی دلخوشی ها کم نیست... یه روزایی میاد که به بهانه ای، امیدی سُر میخوره زیر پوستت.. شاید تو اون موقع معلق بمونی بین زمین و هوا و برنامه ریزی های ذهنیت بهم بریزه... فکر می کنی اگر بشه فبهالمراد... بعد یهو یادت میفته که ای وای اگه بشه فل...
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها.... - تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 14:06
احیا میگیرم به یاد ِ شب های خلوت نشینی... احیا میگیرم با پنجره ی باز و رقص پرده ها و سکوت ِ شب و نم ِ باران و او که پایین آمده و روبروی سجاده ام نشسته است... احیا میگیرم برای دلم... باد می آید... دلم را میسپارم به باد و حضور ِ گرم و ناب ِ او... ببار حضرت ِ باران... ببار حضرت ِ عشق... روحم روانکاوی م...
.... - تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 14:06
یه روزایی هست که یه تصمیمایی می گیری اما دست و دلت همکاری نمیکنن... یه روزایی میاد که زده میشی از هر چی بوده و هست.. دلیلش خیلی مهم نیست تصمیم گرفتم دیگه ننویسم یا حداقل اینجا ننویسم و الیوک و به خاک بسپارم... آرشیوم و نگاه می کردم و دیدم چقدر خودسانسوری کردم فقط بخاطر عده ای که اینجا رو میخونن و نم...
من مهندس گشته ام راه ِ دلت پیدا کنم.... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
در نهایت... یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت....   هندی ها انسان را به قورباغه که دو زیست است تشبیه می کنند، قورباغه در زیست ِ اول خود با آبششی که دارد تمام وقت زیر ِ لجن زندگی می کند و جز لجن و کثیفی چیزی نمی بیند تا اینکه بر اساس آفرینشش، زمان رفتن به زیست ِ دومش آغاز می شود..سر از لجن ب
ما هر چه می کشیم از بخش ِ دوم است... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
زندگی در جریان است...  دیروز خانم دکتر حرفای خوبی می زد، کلهم گوش شده بودم و از اینکه یه راهی باز شده برای آدمیت خوشحال بودم و هستم...مطمئنم تا قبل از ورود به دهه سی کمی تا حدودی به راه راست مایل میشم ان شالله ^_^ آخه شنیدم مسیر و هدفی که تا قبل ِ سی انتخاب شده باشه دیگه باید با همون فرمون بری
خواب ِ من و قرار ِ من بی تو به سر نمی شود.... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
تیرماهی ها اصولا کلکسیونی از خوبا هستن.. خوبای دمدمی .. خوبای عصبی ... یا خوبای خودشیفته.. آمپر ِ این خودشیفتگی گاهی به حدی میرسه که خودم چندشم میشه :)) مثلا فهمیدم  صدام قشنگ تر می شه وقتی بخاطر ِ این آلرژی ِ خر میگیره .. امروز برای ترمیم ِ جای آمپولم و بخاطر اینکه زودتر از شَلی دربیام واسه خو
تا به کجا میبری تو مرا؟ - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
کنارم نشسته بود،  یادم نیست دقیقا از کجا سر ِ صحبتم باهاش باز شد... شاید وقتی از منشی ِ بی نظم و گیج انتقاد کردم اونم تایید کرد.... از پسر ِ دومش می گفت و دکترش...گفتم اصلا بهت نمیاد دو تا بچه داشته باشی... خیلی بامزه تعریف می کرد و یه روز ِ عادی ِ زندگیش و برام به تصویر کشید و من ولو بودم از خ
در هوس ِ خیال ِ او همچو خیال گشته ام.... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
زندگی شدیدا در جریان است... ساز و آهنگ و رقص و شادی و شوق .... زمستان با روزهای آخرش دلبری می کند و آدمهای آویزان دستمال به دست، گرد ِ روزگار را میتکانند.. حال ِ دبش ِ این روزها و فولدر ِ نوستالوژیک و آخی های جاندار همراه با قر ِ ریز و بح بح.... بیا موهای زمستان را شانه کنیم سردی دست هایش را بسپاریم
روزگار غریبی ست نازنین... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
سه ساعت دیگه آلارم ِ گوشیم روشن میشه و من هنوز عین ِ جغد بیدارم...خوابم نمیبره، یه دنیا فکر تو سرمه و طبق ِ عادت ِ همیشگی و پریشونی ِ فکرم پاهام و تکون میدم... کتابمو برداشتم و از جای علامت زدم شروع کردن به خوندن... اما دیدم حواسم پرته... به زندگی فکر می کنم، به حکمت ِ رویدادهایی که میفته و ازش سر د
بخوان دعای فرج را ولی به قلب ِ صبور... - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 4:26
باید دری برای مناجات وا شود تا درد ِ بی دوای گناهم دوا شود باید کسی که نزد ِ خدا دارد آبرو وقت ِ سحر به یاد دلم در دعا شود یه حال ِ عجیبی دارم، من ِ همیشه دست به سرچ، اینبار راهیان ِ نور رو تایپ می کنم، میخونم.. میبینم .. استشمام می کنم و دلم زودتر از خودم پر می کشه...چشمم به آسمونه.. حال ِ اربعین و